تبليغاتX
ღ♥ღ مسافر شهر غم ღ♥ღ


ღ♥ღ مسافر شهر غم ღ♥ღ





درد و دل


آلبوم خاطرات


نويسنده


دوستان


دل نوشته ها


yahoo :


RSS


آمار وبلاگ :

قالب:

لوگوي دوستان

تو

حرف آخر:

برگه شکایت علی دائی از مایلی کهن
 

... و دیگر هیچ

 

این پست حزف میشه اگه خواستین نظر بدین برین تو پست پایینی . بای

 


نويسنده: هیچکس مورخ: یکشنبه 23 فروردین1388 در ساعت:

دیگه مجبور نیستی

 

دیگه مجبور نیستی هر جا که می ری
ازم اجازه ی رفتن بگیری
می شه با هر کی که می خوای بجوشی
اصلا هر چی دلت می خواد بپوشی
می شه به هر کی می خوای دل ببندی
یا با غریبه ها بگی ، بخندی
وقتی دیر می کنی یا می ری جایی
دیگه نیستم بهت بگم کجایی
دیگه نیستم بهت بگم کجایی

نرو ، تنهام نذار با درد و غم هام
اگر چه دلخوری از خیلی حرف هام
به قرآنی که از سایش گذشتم
به مرگ هر دو تامون خیلی تنهام
نگو می بینمت یه روز دیگه
آخه احساس من اینو نمی گه
نمی تونم قبول کنم نباشم
تر و خشکت کنه یه مرد دیگه
تر و خشکت کنه یه مرد دیگه

خداحافظ همیشه بهتر از من
همیشه یا که هر جا سرتر از من
تو چشمات بهترین بودم تو دنیا
نمی دیدی اگر چه کمتر از من
خداحافظ که رفتم بی بهونه
از این خونه دلم بدجوری خونه
به جای سر به روی شونه ی من
تو یادم خاطرات تو می مونه
تو یادم خاطرات تو می مونه

اگه کوه طلا واست بیاره
اگه دنیا رو زیر پات بذاره
بازم دستای خالیم ، خوب می دونم
که هیشکی قد من دوست نداره
گلت خشک شد ولی هرگز نمرده
زمان بوی تو رو از خونه برده
دلم خوش بود میای یه شب تو خوابم
ولی چند ماهه که خوابم نبرده
داری می ری ولی پیشت می مونم
واست هیچی نبودم خوب می دونم
ولی من در عوض هر جا که باشم
واست تا آخر عمرم می خونم
واست تا آخر عمرم می خونم

شاید خیلی چیزا می خواستی اما
منم هیچی نداشتم پات بریزم
این قدر بغضم رو پنهون کردم از تو
از اون روزی که تو رفتی ، مریضم
قدیما یادمه می رفتی جایی
همیشه یه خدا حافظ می گفتی
چقدر آسون شدم باهات غریبه
بازم پشت سرم چیزی شنفتی
الان داغی ، نمی فهمی چی می گی
مدیونی اگه یادم بیفتی

 

 

پ ن  : سلام به دوستای گلم  . سال نو رو به همتون تبریک میگم .

امیدوارم که سال پربرکت و خوبی داشته باشید .

این روزا حالم خیلی بهتره .

به خاطر بیرون اومدن البوم سلطان مشکی پوش رضا صا دقی و

همچنین به خاطر بیرون اومدن البوم سلطان غم مجید خراطها

( آواره ) خیلی زیباست .شده مونس تنهایی من .

وبیشتر از همه خوشحالیم به خاطر هدا جونمه باورم نمیشه

بعد از چند ماه بالاخره جوابم رو داد و اومد پیشم

اما چه فایده اون... بی خیالش خوش باشین ... یا علی


نويسنده: هیچکس مورخ: پنجشنبه 6 فروردین1388 در ساعت:

قرار تنهایی ما
 

 

قرار تنهایی ما ، روز جدایی ، فردا بود
خلاصه فردا واسه ما، شروع کل دردا بود
فردا قرار بود من وتو ،از هم دیگه جدا بشیم
فردا قرار بود همدم ،گریه بی صدا بشیم
از تو چه پنهون گل من، من خیلی وقته بی تو ام
دیروز و فردا نداره ، برام چه سخته بی تو ام
یادش بخیر قلب تو بود ،برای من سنگ صبور
می خواستم عاشقت کنم، هر جور شده ، حتی به زور
حالا که نیستی لا اقل، تسکین به قلب من بده
اون که نخواست پیشم باشی ، حالا کجاست صبرم بده
چه جوری باور بکنم ، رقیب من نازت کنه
شبا کنارت بخوابه ، از خواب بیدارت کنه

یادته که زیر بارون ، تو دعا کردی بمیرم
منم قول دادم که دیگه ، عکستو بغل نگیرم
تو دعات گرفت و مُردم ،اما عاشقم هنوزم
با همون یه قاب عکست می گذرونم ، شب و روزم
لحظه های آخر تو ، میره از یادم به سختی
بدرقه ت اومدم اما ، دست تکون ندادی رفتی
یه دل خوشی دارم هنوز ، حالا که دارم می میرم
هر وقت که بارون بباره ،تو رو کنارم می بینم
نگاه به چشم خیس من، به عشق پاکم نکنید
رفیق من رفته سفر ، چند روزی خاکم نکنیــد

شاید خوشش نیاد که من، تو خاک و خون پیرهنم
مُردم ، چرا اون نمیاد ، با گل سرخ به دیدنم
توقع داشتم می میرم ،حداقل نگاه کنه
حتی نیومد لحظه ای ، با جسم من وداع کنه


نويسنده: هیچکس مورخ: جمعه 23 اسفند1387 در ساعت:

و دیگر هیچ ...
xacahn آواتار ها
 
اون حلقه که تو دستته طناب اعدام منه

ستاره غرق به خون تو سفره شام منه

تو اونجا غرق زندگي من اينجا غرق مردنم

مثل يه ديوونه دارم اشک ميريزم جون ميکنم

از خونه بيرون ميزنم طاقت موندن ندارم

بايد بيام ببينمت يه هديه اي برات دارم

چقدر شلوغه کوچتون ببين چه شور و حاليه

اما تو سفره عقدتون جاي يه چيزي خاليه

مگه ميشه نبينمت تو اين لباس روياي من

فقط بذار نگات کنم چيزي نگو حرفي نزن

بي دعوت اومدم ببخش مهمون ناخونده منم

خواستم کنار تو باشم لحظه پرپر زدنم

چيزي برام نمونده که وصلم کنه به اين زمين

غير يه رگ که بعد تو پاره ميشه فقط همين

چشماتو روي من نبند نترس دارم تموم ميشم

تو سفره عقدت ميخوام گلاي قرمز بپاشم

اين دم آخر بذار تا نگات کنم يه عالمه

عزيزکم ببخش اگه چشم روشنيم برات کمه

نويسنده: هیچکس مورخ: چهارشنبه 23 بهمن1387 در ساعت:

ساغر
 

سلام این آهنگ رو به درخواست یکی از دوستای گلم واستون نوشتم
من که خودم خیلی دوسش دارم . تقدیم به بهار گلم و همه ی دوستای نازنین

ساغر مستيه من , همه هستيه من
مثل يک کبوتر عشقی نشستي دل من
همه بود و نبود , بهترين شعر و سرود
تو عزيزي واسه کوير قلبم مثل رود
تو عزيزي واسه کوير قلبم مثل رود

شب و روزم ساز و سوزم , خط به خط غزل غزل
تورو خوندن با تو موندن , دل به دل بغل بغل
تو به شيواييه عشقي , نه زلالي نگاه
همسفر با من ديوونه تا انتهاي راه

 


نويسنده: هیچکس مورخ: جمعه 6 دی1387 در ساعت:

سکوت

 

...دلتنگ توام.... هر وقت که نیستی

با تمام وجود دوستت دارم و ناله هایم را به دست باد می سپارم تا به دست تو برساند

افسوس که گوش روزگار ناله های مرا نمی شنود

تا به کی گریه کنم و هر روز تو را از خدا بخواهم

تا به کی تمام اشک هایم رادر تنهایی بریزم

...  مهربانم به دادم برس و مرا در تنهایی وسکوت مگذار

پ ن :سلام به خاطر این چند وقت که نبودم از همه ی دوستان گلم معذرت می خوام

و یه تشکر هم به خاطر اینکه تو این مدت منو تنها نذاشتین

و یه تشکر ویژه هم از دوست با وفا و گلم "بهار جون " به خاطر همه ی خوبی ها و مهربونی هاش  

..... این عید بزرگ رو هم به همه ی مسلمانان جهان تبریک میگم.......یا علی


نويسنده: هیچکس مورخ: چهارشنبه 27 آذر1387 در ساعت:

  ...  شاید
نويسنده: هیچکس مورخ: چهارشنبه 22 آبان1387 در ساعت:

آرزوهای بر باد رفته

 

باد سرد خزانی برگهای زرد و پژمرده درختان و گلبرگهای لطیف گلها را بی رحمانه بر زمین میافکند

باغبان حیرت زده و متاثر با چشمان گریان معشوقه های زیبا و رنگارنگ خود را که زمانی هزاران

بلبل شیدا دیوانه وار عاشقشان بودنگاه می کند.تند باد خزانی با سرعت و شدت تمام در میان

بوته ها می تند و آخرین روزهای حیات گل و سبزه را اعلام می کند .

و باغبان را با انتظار وصال بهاری"  هم آغوش آرزوهای بر باد رفته اش " تنها می گذارد.

در این حال دل سرد و غم آلود من هم در انتظار دیدار مجدد آن زیبا رو دقیقه شماری می کند .

ساعات انتظار چقدر سخت و تلخ است " دقایق انتظار مثل گذشت ماه ها و شاید سالها جلوه می کند .

شبی از او پرسیدم : چگونه این مدت را به انتظار دیدار چشمان زیبایت تحمل کنم .

با خونسردی جواب داد : حرکت زمان سریع است . چشم بر هم بگذاری مدتها گذشته است .

ولی او نمی دانست که " عاشق " تاب و توان ندارد دقیقه برای او یک ماه و روز برایش یک سال

و ماه برایش قرنی است و اگر انتظار عاشق شوریده حال به سال برسد """

مرگ سرد همراه گور تاریک برای او گوارا تر است تا وصال بعد از سال .!!؟

پ ن :باز گم شدم . حالا حتی راه خانه رابه یاد ندارم " عاشق شدن چقدر سخت است

............... کاش تو هم گم می شدی .کاش

پ ن : من عاشق فصل پاییزم . همچنین عاشق پرسپولیس .

پ ن : آن روز که همه دنبال چشمان زیبا هستند    تو به دنبال نگاه زیبا باش.

 


نويسنده: هیچکس مورخ: جمعه 12 مهر1387 در ساعت:

در بستر بیماری
 

  

نویسنده حساس و زود رنج و چشم به راه است علی الخصوص که بیمار هم باشد

چشمم آنقدر به در نگریست تا از غم و نا امیدی به سختی گریست

می گویند کسانی که از مرگ و بیماری زیاد صحبت میکنند زندگی را دوست دارند و از نیستی می ترسند

من می گویم کسانیکه هرگر به یاد مرگ نیستند مانند قمار بازی که هستی خود را باخته و به روی خود

نمی آورد از مرگ میترسند و از آن وحشت دارند .چگونه ممکن است کسانی که مثل من با مرگ دوستی

و نزدیکی دارند از او بترسند و به زندگی پناهنده شوند آنهم زندگی که برای آنها جز رنج و درد و بد بختی

چیزی دیگری نداشته است .من با اینکه به قول دیگران فرد سالم و بانشاطی هستم بدون وجود او

همیشه خود را در بستر بیماری می پندارم زیرا رنج و غم وجود مرا فرا گرفته و هر گز نمی توانم به خاطر

بیاورم که زندگانی کوتاه من از کی با غم شروع شده و چه زمانی بدون غم بوده است

گذشته من با رنج و غم آغاز و اگر آینده ای باشد آنهم با رنج و غم به پایان خواهد رسید پس چه میشد

اگر با آن هیکل زیبا و فریبنده ات قدم رنجه می کردی و به تماشای بیماری که چون شمع می سوزد

اشک میریزد و آهسته آهسته می میرد می آمدی تامن باآسودگی در میان سرمای طاقت فرسای مرگ

از شوق دیدار تو به آتش و گرمی کشانده شوم و بی هیچ خیالی از این دنیا و هر آنچه در اوست برای

همیشه خداحافظی کنم  بمن بگو آیا به انتظار تو و بازگشت تو باز هم در بستر بیماری بمانم

                   

 پ ن : دلم خیلی واسه هدا جونم تنگ شده . کجایی دختربرفی        

پ ن :شمع مي سوزد و پروانه به دورش مغرور،من که مي سوزم و پروانه ندارم چه کنم؟

          


نويسنده: هیچکس مورخ: پنجشنبه 21 شهریور1387 در ساعت:

افسوس

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است

 چرا لبخندهايت آنقدر بي رنگ است ؟ ولی افسوس

هيچكس نبود هميشه من بودم و غم و تنهايي و خاطرهای تلخ

...  آری با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي

و حتي يك بار هم نپرسيدی چرا چشم هايت هميشه باراني است

 

 

پ ن : من امشب خدا میخوام توبه کنم غم رو بزارم کنار درد و دل کنم

( میگن هر کی توبه کنه خدا دوسش داره بعد توبه خدا دست رو شونه هاش میزاره )

پ ن : دوستانی که منو لینکیدن حتمآ بهم بگن تا منم اونا رو بلینکم

پ ن : امیدوارم نماز و روزه هاتون مورد قبول حق تعالی قرار بگیره   آمین

پ ن : ما رو از دعاهای خیر تون محروم نکنید . با تشکر 


نويسنده: هیچکس مورخ: چهارشنبه 13 شهریور1387 در ساعت:

کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
http://www.rezasadeghi2008.blogfa.com size="http://www.rezasadeghi2008.blogfa.com">font>