تبليغاتX
ღ♥ღ مسافر شهر غم ღ♥ღ


ღ♥ღ مسافر شهر غم ღ♥ღ





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دلنوشته ها


دوستان


ملودی :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


حرف آخر :

پایان نامه
 

خدایا سرده این پایین از اون بالا اگه میشه نگاه کن

یه کاری کن اگه میشه فقط گاهی خودت قلبم رو هــــــــا کن

خدایا سرده این دستام از اون بالا  خودت ببین میلرزه

مگه حتی همه دنیا به این دوری به این سردی می ارزه

تمومش کن دیگه بسه شدم از زندگی خسته

یه زخمی دارم از دردش که میسوزم و میخوام __ میخوام بمیرم

یه زخمی دارم از دردش هنوزم که هنوزه من میسوزم

خدایا من دارم میام یکم با من مدارا کن

شنیدم گرمه آغوشت اگه میشه منم یه گوشه جا کن

میدونم گرمه آغوشت اگه میخوای منم یه گوشه جا کن

دیگه از دنیا بریدیم دلامون خیلی گرفته

تو کجایی که ببینی همه جا رو غم گرفته

... تمومش کن دیگه بسه

... خدایا من دارم میام

سلام آخر ___ دیگه باورم کامل شد فکر کنم وقتشه

دارم احساسش میکنم همین نزدیکیه

خیلی دوست داشتم تا آخرش پیشتون میموندم اما نمیشه

  آخرین وصیت مسافر 

دوستان پایان هر عشق وصل نیست شادی نیست

گاهی جدایی و غـــــم حسرت است

پس از عشق پرهـــیز کن

 حیف است مگذار قلب پاک و مهربانت با غبار عشق آلوده  گردد

 حیف است چشمان زیبای تو روزی برای غـــــــم جدایی اشکبار شود

دیگه وقت خداحافظی رسیده ممنونم به خاطر همه چیز

خدا رو چه دیدی شایدم یه روزی برگشتم

امیدوارم به همه ی آرزوهای قشنگتون برسین

قصه ما به سر رسید مسافر به آرزوش نرسید   

دوستون دارم   التماس دعا   یاعلی 


نويسنده: هیچکس مورخ: در ساعت:
|یادگاری|

عاشقم من
تموم سهم من از تو همین بود
شبای بی تو  سرده وتب آلود
رسیدی دیدمت اما نموندی
گمت کردم چقد آسون چقد زود

چه قدر سخته چقدر دیره کجایی
ببین دنیام چه دلگیره کجایی
حقیقت داره تو دوری ولی خب
خیالم با تو درگیره کجایی

همیشه یاد تو دور وبرم بود
خیالت بالش زیر سرم بود
همین که بی خبر از تو نباشم
از اول آرزویه آخرم بود

یه عمره با منه این زخم تازه
نترسونم نگو قصه ش درازه
نمی ترسم نمیذارم نمیشه
نمی تونی نباشی بی اجازه


گاهی باید کم باشی تا نبودنت احساس بشه نه اینکه نباشی تا نبودنت عادت بشه

سلام به همه  ی دوستای نازنین و باوفا امیدوارم هیچ وقت حالتون مثل من نباشه

تقديم به کسي که در کنارم نيست ولي حس بودنش به من شوق زندگي مي دهد

این روزا زندگیم خیلی سخت میگذره دیگه کم کم دارم امیدم رو از دست میدم 

این روزا با همه دعوا دارم   با کوچیک ترین حرفی زودی ناراحت میشم

خیلی تنها شدم احساس میکنم هیشکی حرفامو نمیفهمه

دیگه از خودم  بدم میاد  جای خالیت بیشتر از همیشه احساس میشه

خیلی دلم گرفته دوست دارم با یکی درد و دل کنم کسی که مبتلا باشه

دلم میخواد سرم رو روی شونه هاش بزارم و با اشک چشمام شونه هاش رو تر کنم

شدم مثل دیوونه ها   میرم  گوشه اطاقم میشینم زانوهام رو بغل میگیرم

به روزهایی که با هم بودیم فکر میکنم و گاهی هم اشک حسرت

حسرت روزهایی که میتونستیم با هم باشیم ولی نشد   نخواستی

گلم نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است

و من نمیتونم بودنت رو فراموش کنم

من تا آخر دنیا باهاتم باهات راه میرم  غذا میخورم  مهمونی میرم نماز میخونم

من تو رویاهام باهات زندگی میکنم و این عشـــــــقه

میبینی  با اینکه کنارم نیستی ولی من بازم خوشبختم

و این خوشبختی رو به تو مدیونم    گلم  ازت ممنونم که عاشقم کردی

امـــــــــــــــــــــــــا

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن

و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

پی نوشت

بهار جون امیدوارم چیزی که گفتی هیچ وقت اتفاق نیفته

میدونم الان چه احساسی داری خیلی سخته

هر وقت که با خدا تنها بودم تو رو فراموش نکردم خیلی ازش خواستم که نشه

به امید روزهای بهتر برای همه

                                       اض ثمیم غلبم دوسطـــــتون دارم

غلت غلوت دوستــــــــــــــــــــون دارم                          


نويسنده: هیچکس مورخ: در ساعت:
|یادگاری|

بی وفااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من در انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

   

تنها گرگها نیستند که لباس میش میپوشند

گاهی پرستو ها هم لباس مرغ عشق بر تن میکنند

عاشق که شدی کوچ میکنند

    

دیوونه دلم برات تنگه

   


نويسنده: هیچکس مورخ: در ساعت:
|یادگاری|

دوستت دارم
cartpostaleto.blogfa

 

دوستت دارم بي آنکه مرا دوست داشته باشي

دوستت دارم حتي اگر به چشمان خيسم بخندي و بي خيال اين باشي که دلم شکسته است...

دوستت دارم حتي اگر دلت سنگ باشد ، حتي اگر هيچ احساسي به من نداشته باشي

 با اينکه ميدانم در دلت يک دنيا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است...

عزيزم باور کن به تو نياز دارم ، مني که قلبي ويرانه دارم ودلي سوخته 

 مني که ساحل درياي دلم طوفاني است و امواج غم و غصه در دلم زير و رو مي شود

 نياز به تو دارم که قلبم را با محبت و عشقت صفا دهي 

 دل سوخته ام را با عشقت جان بدهي و ساحل درياي دلم را آرامتر از هميشه کني...

عزيزم مرا باور داشته باش ، حتي براي يک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن

بيا تا تنهايي دوباره به ويرانه دلم نيامده است !

 

تا تنهايي قاب خالي و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است

تو بيا و قاب زيباي عکست را در آنجا بگذار!

بيا در قلبم با صداي مهربانت بگو درد دلت را به من و با فرياد اسم مرا صدا کن

 و بگو که مرا دوست داري تا سکوت تلخي که مدتهاست اعماق قلبم را فرا گرفته

 و قلبم را غم زده کرده است شکسته شود!

قلبم را پر از محبت و عشق و صفاي خودت کن

بگذار آن خوني که در رگهاي خشک من جاري مي‌شود خون تو باشد

 و بگذار وجود من وجود تو نيز باشد!

عزيزم اينک که مينويسم دوستت دارم چشمانم خيس است ، به خدا خيس است

پس چشمهاي خيس مرا باور کن و تو نيز به من بگو که مرا دوست ميداري.

با آهنگ دلنشين عشق و با ياد تو و با عشق به قلب تو با چشماني خيس و قلبي پر از اميد

 اگربه من نخندي و اگر بيخيال اين دل عاشق من نباشي مي نويسم که دوستت دارم...

اينبار نه از حفظ ميگويم و نه تکرار ميکنم ، اينبار براي آخرين بار ميگويم اين کلمه را !!!!

 چونکه دوست داشتن به عمل است نه به گفتن! پس براي آخرين بار ميگويم که مرا بفهمي

 و قلب شکسته و عاشق مرا باور داشته باشي : دوستت دارم :

 


نويسنده: هیچکس مورخ: در ساعت:
|یادگاری|

خسته شدم

 

دوباره اومدم گر چه حوصله ی گلایه هم ندارم خسته ام ...

خسته از زندگی از خواب از گریه از همه چیز حتی از تو !

ببین چقدر خسته شدم که دیگر نای شکوه هم ندارم

 از این تکرار از شب روز سپیده غروب همه  و همه خسته ام ...

حتی حوصله فریاد زدن هم ندارم ...

دیروز تا می توانستم برای خودم گریه کردم ، دیروز گریستم ، برای تمامی روزهایی که گرفتار ، خسته و یا عصبانی بودم ،برای تمامی روزها و تمامی نگرش هایم ، برای تمامی لحظاتی که سبب بی حرمتی ، بی احترامی و جدایی از خودم شده و موجب شده بود ، انعکاس رفتار دیگران در من چنان باشد که خود نیز همان رفتار را با خودم داشته باشم ، برای تمامی خواسته هایی که میسر نشد و برای تمامی کارهایی که فقط به خاطر خشنودی اطرافیانم انجام دادم و بازتاب آن در خودم جز خلاء روحی ، درد جسمی و خستگی بی حد چیزی نبود ، دیروز گریستم ، چون گاهی جز گریه کاری نمی توان کرد ، دیروز گریستم ، به این خاطر که رنجیده بودم ، به این خاطر که مرا رنجانده بودند و به این خاطر که من ِ رنجور راهی نداشتم جز این که در  دردی عمیق فرو روم ، زمانی که در این درد فرو می روی ، رنج تو را بیدار می کند ، دیروز گریستم ، به خاطر این که خیلی دیر شده بود و به خاطر این که وقتش رسیده بود ، دیروز گریستم ، به این خاطر که روحم به تمامی چیزهایی که نیاز بود بدانم ، واقف بود ، دیروز با تمامی روحم گریستم و او را راضی کردم ، حال بسیار بدی داشتم ، اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم ، چرا که دیروز به خاطر همه چیز گریستم ...

اما تو چی ؟ دوباره همون لبخند همیشگی روی لبات

جاریه و به تموم اشکای من میخندی نه ؟

اما دیگه همه چیز تموم شده حتی اشکای من !

باورت میشه از همه چیز بریدم از نفس کشیدن

 از اینکه وقتی از خواب بلند میشم و چشمامو باز می کنم

 دوباره تنهایی و تنهایی !


نويسنده: هیچکس مورخ: در ساعت:
|یادگاری|

چقدر سخته


به راستی چه سخت است خندان نگهداشتن لبها در زمان گریستن قلبها


و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی و چه دشوار و طاقت فرساست


گذراندن روزهای تنهایی در حالی که تظاهر می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد


اماچه شیرین است در خاموشی و خلوت به حال خود گریستن

 

ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بی تو گريستم


کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو می رساند.


تا بدانی "بی تو" چه می کشم


کاش قاصدک اين پيغام را به تو ميرساند که اميد و آرزوهايم بی تو


آهسته آهسته در حال فرو ريختن است

 


نويسنده: هیچکس مورخ: در ساعت:
|یادگاری|

پروردگارا
  

پروردگارا :

این سخنانم را بشنو

اگر تمام عمرم را به اشتباه سپرده ام

بدان که در جستجوی قانون حقیقی تو بوده ام

قلبم ، شاید به خطا رود

اما سرشار از حضور توست .

دستهایم را به سمت آسمان تو بلند می کنم

می خواهم بدانی

دستانم خالیست

می خواهم بدانی

یک عاشق به جز یک دل اسیر ، هیچ به همراه ندارد

پس تو مرا به جرم بی سلاح بودن

به تیر زمانه نشانه نگیر .....

  

مـن خـــــدا را دارم

کوله بارم بر دوش

ســــــفری می باید

ســـفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

سازکم با من گفت :

 هرکجا لرزیدی ... از سفر ترسیدی

تو بگو از ته دل ... من خدا را دارم

من و سازم چندیست که فقط با اوئیم


نويسنده: هیچکس مورخ: در ساعت:
|یادگاری|

کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
مسافر شهر غم